هفته بیست و ششم
سلام کوچولوی من!

هفته بیست و ششم هم تموم شد، الان دیگه بزرگ شدی و صداها رو خوب می شنوی، بابایی دوست داره باهات حرف بزنه، دل دل می کنه زودتر ببینتت، من هم این روزهای با تو بودن و ندیدنت رو به کتاب خوندن می گذرونم، برات بلند می خونم اما نمی دونم چیزی می فهمی یا نه، این هفته مشی و مشیانه رو خوندم، جالب بود ، امیدوارم برای تو هم به اندازه من جالب بوده باشه.
ماه هفتم بودنت شروع شد اما هنوز من درگیر تهوع شدید هستم، تهوعی که می گفتند تا چهار ماهگی بیشتر طول نمی کشه به قوت خود باقیست ، تو سلامت باش ، تحمل این سختی ها با من!
این هفته سونوگرافی داشتم، بازم تونستم ببینمت و با صدای قلبت دلم لرزید، بابایی نبود و حسرتش براش موند، به عکست نگاه می کرد و حرص می خورد چرا تصویر رو بزرگتر چاپ نمی کنند تا کاملا معلوم باشه، جنسیتت قطعی شد، حالا دیگه مطمئنم که گل پسر هستی، تا الان 885 گرم وزن داری، تصورش برام خیلی سخته، ضربان قلب کوچولوت هم 138 بود، از این که همه چیز نرمال بود خوشحالم، عکست رو برات میزارم ، بزرگ که شدی این روزها رو هم به یاد بیار؛



هفته بیست و ششم
